الملا فتح الله الكاشاني
262
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
حكم آن بر آنكه حكم ذهب اولى است به اين حكم پس كلام در اين تقدير باشد كه وَالَّذِينَ يَكْنِزُونَ الذَّهَبَ وَالْفِضَّةَ وَلا يُنْفِقُونَها فِي سَبِيلِ اللَّه از قبيل و انى وقتار بها لقريب * ( فَتُكْوى بِها ) * پس داغ كرده شود بر آن دنانير و دراهم * ( جِباهُهُمْ ) * پيشانيهاى ايشان كه در وقت ديدن فقرا گره بر آنها زدهاند * ( وَجُنُوبُهُمْ ) * و پهلوهاى ايشان كه از اهل فقر تهى كردند * ( وَظُهُورُهُمْ ) * و پشتهاى ايشان كه بر درويشان گردانيدهاند و گفتهاند كه اشرف اعضاى ظاهره اين سه عضوند كه مشتملاند بر اعضاى رئيسه كه آن دماغ و دل و جگر است و يا وجه تخصيص آنست كه جمع مال و امساك آن به جهت طلب وجاهت است بغنا و تنعم بمطاعم شهيه و ملابس بهيه و با آن كه اين سه عضو اصول جهات اربعاند كه آن مقاديم بدنست و مآخير ان و جنبين و يا به جهت آنكه از شادى غنا گشاده پيشانى و مسرور و پهلو دار و قوى پشت بوده باشند و بر هر تقدير اين هر سه عضو را در آن روز معذب گردانند بداغ و گويند * ( هذا ما كَنَزْتُمْ ) * اينست آن چه گنج نهاده بوديد * ( لأَنْفُسِكُمْ ) * براى منفعت نفسهاى خود و امروز عين مضرت نفسهاى شما و سبب تعذيب آن شد * ( فَذُوقُوا ) * پس بچشيد * ( ما كُنْتُمْ تَكْنِزُونَ ) * و بال آن چه بوديد كه ذخيره ميكرديد آن را و يا مصدريه باشد يعنى بچشيد و بال گنج نهادن خود را ثوبان روايت كرده كه رسول ( ص ) چون اين آيه نازل شد فرمود تبّا للذهب و الفضة و اين لفظ را سه بار تكرار فرمود اصحاب از اين سخن بسيار مضطرب و پريشان حال شدند و گفتند يا رسول اللَّه ( ص ) ما كدام مال را اخذ كنيم و بچه سرمايه سازيم كه عاقبت آن محمود باشد نه مذموم فرمود كه لسانا ذاكرا و قلبا شاكرا و زوجة مؤمنه تعين احدكم على دينه زبانى ذكر گوينده و دلى شكر كننده و زنى مؤمنه كه يارى شما دهد بر دين و مجاهد نيز از عبد اللَّه عباس روايت كرده كه چون اين آيه بر مسلمانان دشوار آمد نزد رسول ( ص ) آمدند و گفتند يا رسول اللَّه ما فرزندان طفل داريم چگونه براى ايشان چيزى ذخيره نكنيم فرمود نميدانيد كه حقتعالى زكات واجب نگردانيده مگر براى آنكه مالهاى شما پاكيزه شود پس هر گاه كه زكات آن بدهيد باقى حلالست و پاكيزه و بعد از آن فرمود كه خبر دهم شما را ببهترين گنجى كه بندهء مؤمن براى خود برگزيند گفتند بلى فرمود زن صالحه كه چون در او نگرد شاد شود و چون كارش فرمايد طاعت دارد و چون غايب شود حفظ الغيب او كند غرض آنست كه ذخيره كه و بال بر آن متفرع نباشد اعمال صالحه است و در امالى ظهيرى و لواحى مذكور است كه اگر ديگران زينت مال كنند تو خزينهء اعمال كن و اگر ديگران كنوز اعراض فانيه جويند تو رموز اسرار باقيه جوى شعر يك درم كان دهى بدرويشى بهتر از گنج